حمایت از گنج نما




 

بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن به آتش

یک زنی با طفل آورد آن جهود

پیش آن بت و آتش اندر شعله بود

طفل ازو بستد در آتش درفکند

زن بترسید و دل از ایمان بکند

خواست تا او سجده آرد پیش بت

بانگ زد آن طفل کانی لم امت

اندر آ ای مادر اینجا من خوشم

گر چه در صورت میان آتشم

چشم‌بند است آتش از بهر حجاب

رحمت است این سر برآورده ز جیب

اندر آ مادر ببین برهان حق

تا ببینی عشرت خاصان حق

اندر آ و آب بین آتش‌مثال

از جهانی کآتش است آبش مثال

اندر آ اسرار ابراهیم بین

کو در آتش یافت سرو و یاسمین

مرگ می‌دیدم گه زادن ز تو

سخت خوفم بود افتادن ز تو

چون بزادم رستم از زندان تنگ

در جهان خوش‌هوای خوبرنگ

من جهان را چون رحم دیدم کنون

چون درین آتش بدیدم این سکون

اندرین آتش بدیدم عالمی

ذره ذره اندر او عیسی‌دمی

نک جهان نیست‌شکل هست‌ذات

و آن جهان هست شکل بی‌ثبات

اندر آ مادر به حق مادری

بین که این آذر ندارد آذری

اندر آ مادر که اقبال آمدست

اندر آ مادر مده دولت ز دست

قدرت آن سگ بدیدی اندر آ

تا ببینی قدرت لطف خدا

من ز رحمت می‌کشانم پای تو

کز طرب خود نیستم پروای تو

اندر آ و دیگران را هم بخوان

کاندر آتش شاه بنهادست خوان

اندر آیید ای مسلمانان همه

غیر این عذبی عذاب است آن همه

اندر آیید ای همه پروانه‌وار

اندرین بهره که دارد صد بهار

بانگ می‌زد درمیان آن گروه

پر همی شد جان خلقان از شکوه

خلق خود را بعد از آن بی‌خویشتن

می‌فکندند اندر آتش مرد و زن

بی‌موکل بی‌کشش از عشق دوست

زآنکه شیرین کردن هر تلخ ازوست

تا چنان شد کان عوانان خلق را

منع می‌کردند کآتش در میا

آن یهودی شد سیه‌رو و خجل

شد پشیمان زین سبب بیماردل

کاندر ایمان خلق عاشق‌ تر شدند

در فنای جسم صادق‌ تر شدند

مکر شیطان هم درو پیچید شکر

دیو هم خود را سیه‌رو دید شکر

آنچه می‌مالید در روی کسان

جمع شد در چهرهٔ آن ناکس آن

آنکه می‌درید جامهٔ خلق چست

شد دریده آن او ایشان درست