حمایت از گنج نما




 

بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلسی را گرد شهر

بود شخصی مفلسی بی خان و مان

مانده در زندان و بند بی امان

لقمه زندانیان خوردی گزاف

بر دل خلق از طمع چون کوه قاف

زهره نه کس را که لقمه نان خورد

زآنکه آن لقمه‌ربا گاوش برد

هر که دور از دعوت رحمان بود

او گداچشم است اگر سلطان بود

مر مروت را نهاده زیر پا

گشته زندان دوزخی زآن نان‌ربا

گر گریزی بر امید راحتی

زآن طرف هم پیشت آید آفتی

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست

جز به خلوتگاه حق آرام نیست

کنج زندان جهان ناگزیر

نیست بی پامزد و بی دق الحصیر

والله ار سوراخ موشی در روی

مبتلای گربه چنگالی شوی

آدمی را فربهی هست از خیال

گر خیالاتش بود صاحب‌جمال

ور خیالاتش نماید ناخوشی

می‌گدازد همچو موم از آتشی

در میان مار و کژدم گر تو را

با خیالات خوشان دارد خدا

مار و کژدم مر تو را مونس بود

کان خیالت کیمیای مس بود

صبر شیرین از خیال خوش شدست

کآن خیالات فرج پیش آمدست

آن فرج آید ز ایمان در ضمیر

ضعف ایمان ناامیدی و زحیر

صبر از ایمان بیابد سر کله

حیث لا صبر فلا ایمان له

گفت پیغمبر خداش ایمان نداد

هر که را صبری نباشد در نهاد

آن یکی در چشم تو باشد چو مار

هم وی اندر چشم آن دیگر نگار

زآنکه در چشمت خیال کفر اوست

وان خیال مؤمنی در چشم دوست

کاندرین یک شخص هر دو فعل هست

گاه ماهی باشد او و گاه شست

نیم او مؤمن بود نیمیش گبر

نیم او حرص‌آوری نیمیش صبر

گفت یزدانت فمنکم مؤمن

باز منکم کافر گبرِ کهن

همچو گاوی نیمه چپش سیاه

نیمه دیگر سپید همچو ماه

هر که این نیمه ببیند رد کند

هر که آن نیمه ببیند کد کند

یوسف اندر چشم اخوان چون ستور

هم وی اندر چشم یعقوبی چو حور

از خیال بد مر او را زشت دید

چشم فرع و چشم اصلی ناپدید

چشم ظاهر سایه آن چشم دان

هرچه آن بیند بگردد این بدآن

تو مکانی اصل تو در لامکان

این دکان بر بند و بگشا آن دکان

شش جهت مگریز زیرا در جهات

ششدره‌ست و ششدره مات است مات